خدا بود و سنجشش
54 بازدید
تاریخ ارائه : 1/23/2013 9:44:00 AM
موضوع: اخلاق و عرفان

 

خدا بود و سنجشش. وقتی که خودش بود و جهان نبود، اول سنجشگر را آفرید. آنگاه، سنجید که چرا جهان را بیافریند. سنجید که برای آفرینش جهانیان باید هدفی داشته باشد. هدف را عبادت، یعنی شناخت خودش، قرار داد. سنجید که جهان را چگونه بیافریند: بی‌قانون یا با قانون. آیا نظمی در آن قرار دهد یا آشفته‌اش بگذارد. سنجید و قانونمندی و نظم‌داری را انتخاب کرد. سنجید و منظومه‌ها و کهکشان‌ها را آفرید. خورشید را آفرید. سنجید و همه آنها را قانونمند آفرید. هیچ چیز را بی‌قانون نگذاشت. سنجید و سنجید و سنجید. چون سنجید، جهان چنین شد و انسان حاکم جهان. باز هم سنجید و به ما سنجشگر داد؛ سنجشگر را برایمان داد، و ما را به سنجشگری فرا خودند. پی در پی، ما را به سنجشگری فرا خواند. همیشه انسان‌هایی بوده‌اند که این فراخوان را پاسخ نگفتند. جالب این که این پاسخ نگفتنشان هم با سنجشگری است! یعنی می‌سنجند و دعوت به سنجشگری را رد می‌کنند. پس لطف خدا گریزناپذیر است؛ حتی اگر نخواهی سنجش کنی، باز هم باید سنجش کنی! این است راز محبت بی‌پایان خدا به انسان‌ها! بنگر و لذت ببر! گویی که سنجش‌گری را در سرشت ما نهاد؛ چندان که هیچ چیز حتی دینداری بی‌سنجشگری شدنی نیست. خدا منزلت سنجش را  مقدم بر دینداری کرد. خدا سنجید که باید سنجش را بر دینداری مقدم کند. پذیرش دین را بر مبنای سنجش قرار داد؛ و دین بدون سنجش را از اساس نفی کرد (لا دین لمن لا عقل له). سنجش که نباشد، همه چیز می‌رود. از این نظر، افراد باسنجشِ بی دین بر افراد بی‌سنجشِ دیندار مقدمند. علتش روشن است: شخص باسنجشِ بی‌دین، سنجشش را به کار می‌گیرد و به دین می‌رسد، ولی شخص دیندارِ بی‌سنجش، با وزیدن یک نسیم آرام، دینش را از دست می‌هد و یا با کارهایش مردم را از دین می‌راند. پس شرط اول دینداری، مقدم کردن سنجش بر دینداری است. از همین جا نکته‌ای را بچین: هیچ توصیه‌ و نکته دینی، بی‌سنجش نمی‌تواند باشد. نمی‌توان نکته‌ بی‌سنجشی را در دین سراغ گرفت؛ چون سنجش مقدم بر دین و دینداری است و وجود بی‌سنجشی در دین، با خود دین سرناسازگاری دارد. نکته دیگری را بچین: اگر کسی تفسیری از دین کند که با سنجشگر منطبق نباشد، پوچ و دورریختنی است؛ چون با خود دین در تضاد است. از همین رو، اگر فرد دیندار، کار بی‌سنجشی کند، حتی اگر در پوشش دینداری باشد، تیشه به ریشه دین می‌زند. در این باره، کافی است به تندروی‌هایِ تندروهایی نظیر طالبان و برخی از هم‌وطنان خودمان بنگری. اگر بسنجی به نکات منفوری در کارهایشان می‌رسی. راستی چه می‌شود که یک مسلمان به خود بمبی را می‌بندد و مسلمان دیگر را می‌کشد؟! یا به جشن تولد حضرت مسیح (ع) حمله‌ور می‌شود و عده‌ای بی‌گناه را که در حال برگزاریِ مراسم دینی خودشان هستند به خاک و خون می‌کشد؟! رمزش نبود سنجش است. او از سنجشگر خدادادیش بهره نمی‌برد. امروزه دینداران بی‌سنجش‌ بیش از همه به دین ضربه می‌زنند. تا این بی‌سنجشی‌ها در میان مسلمانان باشد، دین‌ستیزان، آسوده‌خاطر خواهند بود. ناهنجاری در رفتار بیشتر مسلمانان و سردمدارانشان، از بی‌سنجشی ریشه می‌گیرد. برخورداری از بیشتر ثروت‌های دنیا و دچار شدن به مشکلات اقتصادی پیش‌پا افتاده، نتیجه بی‌سنجشی است. مخاصمه سردمداران و کشاندن کشور به سمت بحران، نشانه بی‌سنجشی است. اظهارنظرهای شتابزده و تصمیم‌های غیرکارشناسی شده، نشانه بی‌سنجشی است. توجه نکردن به تخصص متخصصان، نشانه بی‌سنجشی است. کنج عزلت گزیدن متخصصان، نشانه وجود جوّ بی‌سنجشی در کشور است. وضعیت، وقتی وخیم‌تر می‌شود که بی‌سنجش‌ها، آوای دینداریشان گوش فلک را کر کند! اینجاست که هم دنیا می‌رود و هم دین. پناه بر خدا از بی‌سنجشی!! حضرت عیسی (ع) را دیدند که به سرعت می‌دوید، توگویی که از شیر فرار می‌کند. علت را که پرسیدند، فرمود که اسم اعظم الهی را بر کر و کور خواندم و شفا یافتند، بر کوه خواندم، کوه شکافت، بر مرده خواندم، زنده شد، اما آن را بر انسان بی‌سنجش (بی‌عقل و احمق) خواندم، هیچ سودی نداشت و او همچنان در بی‌سنجشی خود ماند!!